هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند. آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.
اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند.
سفر خوبی داشتیم…..
پر از خاطره…..
شما چطور؟
با سنگ ها بگو که چه اندیشه می کنند؟ حتی بدون بال ، کبوتر کبوتر است
آن به که در این زمانه کم گیری دوست
با اهل زمانه صحبت از دور نکوست
آن کس که به زندگی تو را تکیه بر اوست
چون چشم خرد باز کنی دشمنت اوست
خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد.
از شبنم عشق خاک آدم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
سرنشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره فروچکید و نامش دل شد
همیشه آدم گذر زمان رو تو سن افراد دیگه میبینه ولی من امسال دیگه تو سن خودم دیدمش.
هیچ سال نویی ایدآل نخواهد بود مگر اینکه تو تصمیم بگیری اون رو
به بازتابی از ارزش ها، خواسته ها، علاقه ها و قوانین خودت تبدیل کنی.
سال نو مبارک
در مقابل وزش باد، عده ای دیوار می سازند، عده ای آسیاب بادی.